نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 05:43 ب.ظ
اینجا ایران است...
مشروب خوردن "ممنوع"
دور دور تو خیابون "ممنوع"
قلیان برا خانوم ها "ممنوع"
مو بیرون از روسری "ممنوع"
شلوار لی پاره "ممنوع"
ممهمونی و پارتی "ممنوع"
تظاهرات مدنی "ممنوع"
حرف سیاسی "ممنوع"
فیسبوک" ممنوع"
ایــــنجا ایـــران نیست............... ""ممنوع "" است
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 05:39 ب.ظ
به سلامتی اون كسی كه میدونه ولی همیشه ساكت می مونه
به سلامتی هر كس كه درونش داره میسوزه اما ترجیح میده لبهاش و بدوزه
بهسلامتی اون روزگاری، که روزگارش گذشته دیگه
به سلامتی همه اونای كه تلخ میخورن و شیرین سخن میگن
به سلامتی راه که آخرش معلوم نیست به کجا میره
به سلامتی سرنوشت! که نمیشه اونو از "سر" نوشت
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 05:38 ب.ظ
به ترکه می گن می تونی نقش یوسف رو بازی کنی ؟
می گه من حرفی ندارم . فقط می ترسم نتونم روی زلیخا رو زمین بندازم
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 05:36 ب.ظ
سر شمار : ببخشید خانوم شما چند نفرید؟
زن : منو این كره خر و اون توله سگ و
اون موش مرده و اون غول بیابونی!!!
سرشمار : ببخشید خونه تون باغ وحشه؟
زن : آره، منم خرم كه با بابای گوریل اینا زندگی میكنم
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 05:33 ب.ظ
یارو شب عروسیش پشت به عروس میخوابه عروس میگه چرا اینجوری میکنی؟؟؟میگه: ازدواج کردم این کثافت کاری هارو بزارم کنار!
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 05:32 ب.ظ
پسر
بچه از ته کلاس میاد جلو به معلمش می گه: خانوم، حاضرین با من ازدواج
کنین؟ معلم می گه برو بگیر بشین، من حوصله بچه ندارم. پسر می گه: خب اشکالی
نداره پیشگیری می کنیم!
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 05:30 ب.ظ
سر جلسه امتحان یکی از بچه ها به استاد گفت : "استاد نخوندیم اگه میشه یه کمکی بکنید"
بعد استاد دست کرد تو جیبش، یه 200 تومانی در آورد، گذاشت رو دسته صندلی طرف و رفت. دهن طرف باز مونده بود ما هم داشتیم می ترکیدیم
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 05:29 ب.ظ
هیجانی که در فرار از گشت ارشاد هست ،
حتی در بانجی جامپینگ و ترن هوایی هم نیست...............
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 05:28 ب.ظ
کپه مرگ چیست؟
وقتی میخوای بخوابی ...
کسی نیست بوست کنه
کسی نیست نوازشت کنه
حتی کسی نیست بهت یه شب بخیر ساده بگه...............
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 05:27 ب.ظ
لره نشسته بوده میگفته میخواستم درس بخونم نذاشتی میخواستم برم سربازی نذاشتی میخواستم کار کنم نذاشتی
یکی میاد میگه با کی حرف میزنی اینجا که کسی نیست ؟ میگه با کون گشادم !!!!!!!!
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 05:25 ب.ظ
ترکه رنگ در خونشونو عوض میکنه ،تمام خانواده و فک و فامیلش گم میشن !
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 05:24 ب.ظ
قزوینیه می گن شما چرا اینقدر خوشبختین؟ میگه: برای اینکه بخت تخم نداره به ما پشت کنه
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 05:23 ب.ظ
ترکه داشته قنوت می خونده. مدام دستهاشو بالا و پایین و چپ رو راست می برده
ازش می پرسن چرا اینجوری می كنی ؟؟!!
میگه: آخه آنتن نمی ده
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 05:23 ب.ظ
التماس لر به عابر بانک :
غلط کردم ،، پول نمیخوام ،گواهیناممو بده ..
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390 05:22 ب.ظ
استاد: اون کدوم عضو بدنه که میتونه تا 8 بار بزرگتر بشه ؟
دانشجویه دختر : میدونم ولی روم نمیشه بگم
استاد : به 3 دلیل برات متاسفم:
1- جواب مردمک چشم بود
2- فکر ت منحرفه
3- توقعت خیلی زیاده